ما و دیگر هیچ!

خرید بک لینک
یکی بیاد با هم بریم دور دور

این اعلی حضرت و دوستاش رفتن دور دووووووووور کاری!

جون اقوام نزدیک پدریشون والاعععع

منم میخوامممممم

یکی بیاد با هم بریم قرار کاری بذاریمممممممممم

فردا مامان بابام تشریف میبرن قم خونه نیستن!

موندم برم مدرسه یا بمونم خونه عشق و حال!

7 روز بیشتر از تاریخ مدرسه رفتنم باقی نمونده

عاغا من دوردور میخواااااااااااااااااام

هعی لوله گاز:(

ما و دیگر هیچ!...

ما را در سایت ما و دیگر هیچ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 75 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 15:08

این چندروزه چندتاکامنت داشتم که تایید نکردمالبته بعضیاشونم خصوصی بودناز بعضی دوستان که آشنا بودن و بعضیا که با اسم مستعار کامنت گذاشته بودنو بعضیام ک فوش داده بودن!درمورد اعلی حضرت..هرکدوم یه حدسی زده بودین تو کامنتا..من کاری به حدساتون ندارمامامنو اعلی حضرت یه تصمیم گرفتیم اونم اینکه کسی رو از اینکه ما دقیقا چه تصمیمی گرفتیم با خبر نکنیم!!!ینی یه چیزه بین خودمون..از بین دوستای اعلی حضرت هم دوسه نفر هستن که میدونن ما با همیم اما همونام نمیدونن ما چه تصمیمی داریمما برای هم یه تکیه گاه محکمیمدوست انتخاب آزاد توست، اختیار توستنامش را در شناسنامه ات نمی نویسندنامت را در شناسنامه اش نمی نویسنددوست عرف نیست ، عادت نیست ، معذوریت نیست دوست از هر نسبتی مبراستدوست سایگاه آرامی ست تا خستگی ات را با او به فراموشی بسپاری! ما و دیگر هیچ!...

ما را در سایت ما و دیگر هیچ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 86 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 10:08

از خواب ناز پاشی بیای اینستاگرامتو باز کنی

ببینی فاضل نظری (اسطوره ی شعر معاصر از نظر من)آخرین شعرتو لایک کرده♥♥♥♥♥

لازم به ذکر است که استادجان پستی رو که نخونن و نپسندن لایک نمیفرمان!

خلاصه من عاشقتم که!

ما و دیگر هیچ!...

ما را در سایت ما و دیگر هیچ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 78 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 10:08

یه سرماخوردگی جانانه گرفتم طوری که پنج شنبه پاشدم برم کلاس عشقم جون نداشتم.مسیر 5دقیقه ای خونه تامیدونو تو 10-12 دقه رفتم وسطشم سه بار برگشتم که نرم کلاس ولی خب جاذبه ی استاد یارمحمدی قوی تر بود!! خلاصه رفتیم تو واحد یگانه رو دیدم رفتیم با هم یه دونه ازین انرژی زاها گرفتم که بلکه بتونم سرکلاس بشینم! حالا نصف هایپه رو خوردم استاد اومد من: استاد: بعد نیم ساعت که تمرینارو نوشت قرارشد ما وارد کنیم سرموگذاشتم رو میز و لالا!حالا من پیرو همون قهر سابق ته نشستم استادم اونور ستون که قشنگ روم دید داشت! استاد:نخواب نخواب..بیدار شو.. من:استاد خواب نیستم(به حدی آروم گفتم که لب خونی کرد!صدام در نمیومد از سرفه) استاد:پَ دراز کشیدی!؟بیدارشو! من: دوباره چندثانیه بعد من: استاد:شروع کرد یه خورده چرتو پرت گفتن و خندوندن که خواب از سرمون بپره!من اولش:من یه کم بعدش کسی نمیتونه مقاومت کنه دربرابرش!! شوخیاشم ضبط کردم شاید بنویسم بعد! دیگه واقعا نمیشد سرکلاس بشینم ریحانه ام هی میزد تو پهلوم که پاشو!داره نیگات میکنه من:ول کن یگان میخوام بخوابم!(یگی اگر داری اینو میخونی الان بدون که قطعا تلافیشو سرت درمیارم!) خل ما و دیگر هیچ!...

ما را در سایت ما و دیگر هیچ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 144 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 10:08

یه امروز ک میخوایم ترازمونو ببینیم سایت باز نمیش

ما و دیگر هیچ!...

ما را در سایت ما و دیگر هیچ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 79 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 10:08

خیس میشم با تو هر شب زیر بارونی که نیستدستتو محکم گرفتم تو خیابونی که نیست دورت بگردم.. +ترازم :6985 تقریبا هفت هزار با سرماخوردگی و تب و لرز و از 4 شنبه مریض بودن البته!! این یعنی اگر حالم خوب بود مثلا میشدم هفتو دیویست سیصد!(توجیهو حال کردین!؟!) اومدم برا خودم چایی بریزم مثلا گرم شم آب تازه به جوش اومده رو ریختم رو خودم پام و شکمم سوخت!البته پام هیچیش نشد ولی شکمم اندازه ته لیوان سوخته!!الان سوژه خنده اعلی حضرتم!میگه بوی شکم سوخته میاد!!!! البته اولش ک گفتم سوختم کلی هول کردا ولی الان دیگه ول نمیکنه! این سرماخوردگیا رو دوست دارم.. درسته که تمام بدنم درد میکنه و دوکلمه ام نمیتونم درس بخونم حرفم نمیتونم بزنم چشمامم اشک میاد گوشمم درد میکنه گلومم ک هیچی! ولی تمام اینا می ارزه ب مراقبتای از راه دور عالیجناب راستی عالی جنابم کلمه قشنگیه اینکه حواس یکی باشه قرصاتو هر هشت ساعت یه بار بخوری!بعدم ببینه حالت بهتر نشده بکنتش هر شیش ساعت یه بار!!!! بعد مجبورت کنه دمای بدنتو اندازه بگیری گزارش بدی! یکی که حواسش به همه چی هست وقتی سرش شلوغه وقتی حال مادرش بده.. وقتی نمیخواد توناراحت شی وقتی خودش ت ما و دیگر هیچ!...

ما را در سایت ما و دیگر هیچ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 79 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 10:08

امروز مدرسه نرفتم به خاطر سرماخوردگی شب بااعلی حضرت حرف میزدم انقدر سرفه کردم پشت گوشی که برگشت گفت باران،فردا تشریف نمیبری مدرسه با این اوضاعت،پامیشی میری دکتر،هرچیم گفت گوش میدی.چشم؟ من:... اعلی حضرت:باران؟چشم؟! من:.. اعلی حضرت:صدامو میشنوی اصلا؟! من:من_آمپول_نِ می زَ نَم اعلی حضرت نیز پخش گردیدندی از خنده!!!حالا صب پاشدم رفتم دکتربهش گفتم دکتر من به درمان گیاهی کلا خیلی اعتقاد دارم!به دارو و شربتم اعتقاد دارم!ولی اصلا به آمپول اعتقادی ندارم!هرآمپولی میخواین بنویسین قرصو شربتشو بنویسین قول میدم سروقت بخورم!!حالا دکتره ام ازین دکترای عهد قاجار بودانقدر پیر بود!مامانم برگشته میگه ببخشید دکتر این دخترمن رشته ش ریاضیه!!(ینی قشنگ توهین کردا!) خلاصه دکتره کلی معاینه کرد و گفت سرتوبنداز پایین یکی زد پس کله م!بعد گفت درد گرفت؟!گفتم سالمم بودم درد میگرفت!!!(والا خو!)بعدم پرسید مدرسه میری گفتم بلی!گف دوروز استراحت مینویسم برات!بسیار خوشحال گشتمی! شنبه ساعت مطالعه م 3 ساعت بوده جمعه یه ساعت!!!ینی دراین حد مریضم!امیدوارم امروزوفردا بجبرانم.بعدم باید یه نگاهی به اسیدوباز بندازم ببینم اگر مبحث عاس ما و دیگر هیچ!...

ما را در سایت ما و دیگر هیچ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 113 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 10:08

عاهنگ وبت عالیه لامصب!

ما و دیگر هیچ!...

ما را در سایت ما و دیگر هیچ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 79 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 10:08

دیشب: دیگه جون ندارمو اشتباهی یه چیز دیگه نوشتم! حالا گیر داده چرا!چرا به من نمیگی! باران خجالت نمیکشی؟!من صب تا شب سرم شلوغه دودقه میام استراحت کنم نصفه نصفه حرف میزنی ذهن آدم درگیر میشه انقدرررر مسخره بازی درآورد که گوشیمو خاموش کردم خوابیدم!!!صبح اس داده نداشتیما! همچنان ج ندادم!و میدونم ک باید منت کشی بفرمام بعدن! +این مال هفته قبله ولی یادم نبود بنویسم: میترا(اسم مستعاره،چون نمیخوام هیچی از واقعیت زندگی اعلی حضرت بگم)خواهرزاده ی اوشونه،بعدشب شهادت حضرت زهرا همه خونه مامانشینا جمع بودن (حال مادراندکی بد است،بخاطرسن وسال و این حرفا)بعد عالیجنابم ناراحتش خورد بوده،میترا برمیگرده میگه دایی جون(حالاهمیشه اسمشو میگه ها!)چرا این شکلی شدی؟!اتفاقی افتاده؟!الهی باران برات بمیره! اعلی حضرت: بعد میره تو اتاق اسمس میده به میترا که خیلی نرم بیا تو اتاقم کسی نفهمه.اونم میره و خلاصه اعلی حضرت سوال پیچ میفرمان ک تو چی میدونی از کجا میدونی!؟عایا مامان چیزی گفته عایا بقیه ام میدونن؟!میترا:عهههه پس مامان جونم(مامان بزرگش) میدونه!!پس مبارکه دیگه دایی! اعلی حضرت(باداد):میترا رو عصاب من یورتمه نرو(بی اد ما و دیگر هیچ!...

ما را در سایت ما و دیگر هیچ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 83 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 10:08

صفحه بندی